زنان تونس و خطر زورگویی مذهبی

 

چهارشنبه ۲۹دی ١٣۸٩ برابر با ١٩ژانویه ٢٠١١

www.womansrights.org

 

انجمن حق زنان: اگر چه آزادی عقیده در ماده 5 قانون اساسی تونس محفوظ است، که "از آزادی عقیده به شرطی که مخل نظم عمومی نباشد، حمایت می‌کند"، تعداد زیادی از زنان خود را ناگزیر به رعایت شعایر مذهبی می بینند. ربیعه، سی ساله، یکی از آنان است. او اعتراف می‌کند که از ترس شوهرش حجاب اسلامی را رعایت می‌کند.

 

شهرزادنیوز: ریما، دانشجو، وقتی مادرش به او اجازه داد حجابش را بردارد، نفس راحتی کشید.

او می‌گوید: "شش ماه بود که منتظر این روز بودم" و می‌افزاید، برایم مثل "ده‌ها سال" گذشت. "یک شب که از مهمانی جشن تولدم یکی از دوستانم دیر به خانه برگشتم، مادرم مجبورم کرد لباس‌هایی را که مبتذل تشخیص می‌داد، بیرون بریزم."

 

مثل بسیاری دیگر از دختران و زنان متأهل تونسی، او باید مطیع خانواده‌اش باشد، و در مدرسه هم با انزوا روبروست.

می گوید: "وقتی که به کالج می‌رفتم، دوران سختی داشتم. شاید احساسم درست نباشد، اما احساس می‌کردم دختران و پسران همکارم مرا با نگاه‌شان می‌درند. به این دلیل چند روزی به کالج نرفتم، و اگر کمک یکی از همکاران زنم نبود، شاید آن سال قبول نمی‌شدم."

اگر چه آزادی عقیده در ماده 5 قانون اساسی تونس محفوظ است، که "از آزادی عقیده به شرطی که مخل نظم عمومی نباشد، حمایت می‌کند"، تعداد زیادی از زنان خود را ناگزیر به رعایت شعایر مذهبی می بینند.

 

ربیعه، سی ساله، یکی از آنان است. او اعتراف می‌کند که از ترس شوهرش حجاب اسلامی را رعایت می‌کند.

او به مغربیا می‌گوید: "تهدیدم کرده که اگر مانتو و روسری نپوشم، طلاقم می‌دهد و نمی‌گذارد بچه‌هایم را ببینم."

 

"چهار سال پیش که به خواستگاری‌ام آمد، مخالفتی با سبک زندگی یا لباس‌هایی که آن موقع می‌پوشیدم نداشت. حتا گفت که نماز هم نمی‌خواند. با وجود این، یک سال بعد از ازدواج، یک مرتبه عوض شد و لباس‌هایش را هم تغییر داد. حتا در خانه درباره موضوعات دیگری حرف می‌زد و نمی‌گذاشت بعضی کانال‌های تلویزیونی را ببینم. بالاخره هم وادارم کرد از سبک زندگی جدید او پیروی کنم و حجاب داشته باشم و حالا حتا تعیین می‌کند که چه بخورم."

ربیعه تنها نیست؛ اعتراف می‌کند که تعدادی از دوستانش هم مثل او هستند و از "تغییر شوهران‌شان شاکی هستند و در سکوت رنج می‌برند."

 

یکی از دوستانش مورد بدرفتاری شوهرش قرار دارد، چون با دستور شوهرش مبنی بر این که دختر 10 ساله‌شان حجاب داشته باشد، مخالفت کرده بود. 

هدیه هم وضعیت مشابهی دارد. اگر چه او از یک دانشگاه معتبر فارغ‌التحصیل شده، مجبور شد پس از ازدواج با آن که پزشک بود، حجاب بر سر کرده و در یکی از مزارع شوهرش خانه‌داری کند.

 

وی می‌گوید: "به من گفت فقط با او یا راننده می‌توانم از خانه بیرون بروم. من هم با بی‌میلی پذیرفتم. هرچند سرانجام مجبور شدم از او طلاق بگیرم چون زندگی با او غیر قابل تحمل شده بود، به خصوص وقتی که مزرعه‌اش را به محل تجمع افرادی مثل خودش تبدیل کرد که مذهبی‌های سخت‌گیری بودند."

 

این فقط زنان نیستند که شاهد تغییرند. خالد زیتونی می‌گوید یک روز که دید زنش عبای سیاه پوشیده و "حجاب کلفتی" روی سرش کشیده، متعجب شد.

می‌گوید: "از او خواستم این لباس عجیبی را که نگاه مزاحم همکاران و همسایه‌ها را به خود جلب می‌کند، نپوشد. او می‌داند که من آدم معتقدی هستم و کاری برخلاف رضای خدا نمی‌کنم. با وجود این، اصرار داشت به این کارش ادامه دهد و گفت که اگر حجابش را بردارد، کافر است و آیه قرآن در این مورد کاملا روشن است."

خالد حتا به فکر طلاق هم افتاده و خانه را ترک کرده بود. "یک ماه بعد برگشتم و به او گفتم فقط به خاطر بچه‌هایم برگشته ام؛ گفتم که دیگر با او به هیچ جایی نمی‌روم و نمی‌تواند سبک زندگی‌اش را به ما در خانه تحمیل کند."

 

خالد می‌افزاید: "ما بر سر این موارد توافق کردیم و الان اینجا هستیم، یعنی با هم زندگی می‌کنیم اما مثل این که طلاق گرفته‌ایم."

 

هنوز هیچ کس موافق نیست که احیای رسوم مذهبی ناشی از زور است.

راش تونسی، نویسنده، توضیح می‌دهد: "موضوع حجاب در تونس یک مد است و نتیجه نفوذ گروه‌های معینی؛ این روحیه گله‌ای است؛ دختران بدون درک معنای حجاب از هم تقلید می‌کنند. حتا زنان تا سن معینی تحت نفوذ کانال‌های ماهواره‌ای قرار می‌گیرند."

برای مونیا العبدی، وکیل و فعال حقوق زنان، آزاردهنده‌ترین گرایش آن است که دختر بچه‌ها مجبور می‌شوند حجاب داشته باشند و از الگوی رفتاری معینی پیروی کنند، بدون آن که به نیازهای دوران کودکی‌شان توجهی شود."

 

او می‌گوید: "این موضوع در اصل به دختر بچه‌ها یا دانش‌آموزان دبستانی برمی‌گردد. ما اکنون در برخی زمینه‌های رایج شاهد این پدیده هستیم. واقعا لازم است به این موضوع توجه کنیم، به خصوص پس از این که دریافتیم که حجاب در میان تمام طبقات رواج می‌یابد. قبلا این موضوع در میان زنان بالغ و کارمندان یا دانشگاه‌ها رایج بود. به نظر ما این به آزادی انتخاب پوشش برمی‌گردد، زمانی که زنان محجبه خودشان حجاب را کاملا آزادانه و بدون فشار خارجی انتخاب کنند."

به این دلیل بود که جنبش زنان به این موضوع بسیار محتاطانه برخورد می‌کرد تا به بی‌احترامی به تصمیمات شخصی افراد متهم نشود." 

 

میریام زقیدی، فعال حقوق زنان، به سهم خود، می‌گوید که بدترین چیز آن است که زنی را بتوان مجبور کرد که بدنش بپوشاند.

 

"من دختری را می‌شناسم که بیش از 19 سال نداشت و شوهری داشت با بیش از 50 سال سن؛ شوهرش، اذیتش می‌کرد. او مجبور شده بود با این مرد ازدواج کند چون از خانواده‌اش که فقیر بودند، پولدارتر بود. برادرانش سعی کردند او را قانع کنند که با مردی مؤمن و خداترس ازدواج می‌کند. با وجود این، وقتی که از او خواست که نقاب بگذارد، این مرد مؤمن و متقی به یک هیولا تبدیل شد."

به گفته صیدا گاراچ، وکیل و فمینیست، "برخی از شوهران در تحمیل به اصطلاح فرمانبرداری زیاده‌روی می‌کنند. این حتا با قانون اساسی و حقوق شخصی مغایر است، به ویژه ماده 23 متمم سال 1993 که در آن عبارت "فرمانبرداری و مراقبت از شوهر" جای خود را به "همکاری و شراکت در خانواده" داد.

به نظر برخی محققان، واداشتن زنان به رعایت حجاب نه تنها با قانون بلکه با تلقی اسلامی هم مغایر است.

 

شیخ تاج‌الدین کوکی می‌گوید: "در مذهب اجباری وجود ندارد، به ویژه در اسلام که آدم‌ها را به راه صواب و اجتناب از خطا فرا می‌خواند. حتا اگر فرض کنیم که رعایت حجاب وظیفه زن مسلمان است، مرد نباید زن، خواهر یا دخترش را مجبور به رعایت آن بکند."

شاکر شرفی، پروفسور فرهنگ اسلامی، استدلال می‌کند: حمایت مردانه از زنان به معنای فرمانبرداری نیست، بلکه به معنای مسئولیت‌پذیری است. خدا می‌گوید "رجال" و نه "مردان". رجل بودن بیشتر یک ارزش است تا یک جنسیت که نمی‌تواند در مورد تمام مردان به کار برده شود."

حیفا تورکی، دانشجو، می‌گوید: "موضوع نقاب‌ها در هر مذهبی امری اساسی است، به ویژه در رابطه با واداشتن زنان به رعایت حجاب."