وبلاگ دختری که خود را سانسور نمی کرد
وبلاگ ایرانی « دختر بودن» تا آنجا که ما اطلاع داریم آخرین بار سه سال پیش به روز شده است. نویسنده این وبلاگ، صمیمیت و صراحتش گاهی حتی از قدرت انعکاس یک آینه هم بیشتر می شود. در برابر آینه، آدمها گاهی نشانه های فرهنگ و تربیتی که با آن خوگرفته اند را تشخیص می دهند و خود را شاید ناخودآگاه سانسور می کنند ولی او کمترین اصراری برای سانسور احساسات خود نشان نمی داد.

و روایت می‌کنم لحظه‌ای را که برای اولین‌بار جلوی معشوقی عریان شدم. برای من این‌گونه عریان شدن اتفاق مهمی بود، چیزی در حد اعتراف به عشق. و لحظه‌لحظه کندنِ لباس‌ها، تردیدهایم و نوازش‌های اطمینان‌بخش‌اش را به یاد دارم.

حالا که با فاصله به آن روز نگاه می‌کنم می‌بینم که بیش از عشق، آن زمان درگیرِ کنجکاوی بودم. عریانی معنای دیگری هم برایم داشت: نزدیکیِ زیاد به معشوق و تا یکی شدن با وجودِ او قدمی برداشتن.

برای خودم هم جالب است که کنجکاوی‌ام بیشتر معطوف به تنِ خودم بود تا تنِ معشوق و شاید کمی هم معطوف به واکنشِ معشوق به دیدنِ تنم. بعدتر، وقتی کمی فکر کردم، از این حالت کنجکاوِ گیج خیلی بدم آمد و دلم خواست چیزهای دیگری از مواجهه تنم با تنِ دیگری کشف کنم.

اما فرصت‌ها محدود بود و بدتر از آن ذهنم – شاید هم تربیتم، شاید هم ترس از سوءاستفاده‌های محتمل- نمی‌پذیرفت بدونِ رابطه‌ای عاطفی با کسی همخوابه شوم. و به شدت می‌خواستم که بدانم و تجربه کنم. جای دیگری اگر بود و فرهنگ دیگری و جامعه‌ای دیگر، شاید روسپی مردی را می‌خواستم و پول می‌دادم تا تنِ خودم را در مواجهه با او بیشتر بشناسم. شاید.

دختر
بوسه‌اش تلخ بود و شیرین. تلخ بود از سیگارِ ساعتِ قبل کشیده. و شیرین بود، شیرین بودنی! همراه با احساسِ بی‌نظیرِ بوسیدنِ لب‌هایی ظریف‌تر از آن‌چه خود داری. و فقط بوسه نبود. لذتی بود که دوچندان بود: لذت می‌بردی، و لذت می‌بردی که می‌دانی او چه لذتی می‌برد.

دختر با چهره‌ای خیلی جدی می‌گوید: دو طرفِ اضافه‌ات رو بگیر. و بعد با مهارت کاردِ آغشته به موم را به موهای اندامِ جنسی‌ام می‌کشد. و بعد کمی درد.

قبل‌تر هم از دختر سؤال کرده بودم که چرا می‌گویی «اضافه»؟ این کلمه از کجا به ادبیاتِ اپیلاسیون‌دارها وارد شده؟ چه کسی فکر می‌کرده که عضوِ جنسیِ زن اضافه است؟ چرا در آرایشگاه‌ها و اپیلاسیون‌گاه‌ها، که علی‌القاعده بدنِ زن در مرکزِ توجه است، اندامِ جنسیِ زنانه این‌طوری نامیده می‌شود؟

آدامس
بی‌تابانه تنِ همدیگر را می‌خواستیم. درِ خانه باز شده و نشده، لباس و کفش درآورده و نیاورده، بوسه‌های شدید…
دو-سه ساعت بعد، سرِ میزِ شام:
-توی راهِ خونه آدامس تو دهنم بود.
-…
-تو قورتش دادی یا من؟

بدونِ عنوان
این روزها احساس می‌کنم قضاوت نمی‌شوم. شاید هنوز نگاه‌های قضاوت‌گر به این سو باشد اما احساسِ رهاییِ خوشایندی دارم. کاش مواظبِ این احساس‌ام باشم.
 
  Share  
balatarin